لسان الملك سپهر
391
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خداى را كه زنده ماندم تا پيغمبرى براى من توشه آورد . آن حضرت فرمود : اگر ديگر حاجتى دارى بگوى ؟ آن مرد عرض كرد كه : مىخواهم در حق من دعا كنى كه خداى در ميان من و تو آشنائى اندازد . پس پيغمبر او را دعا گفت و او به راه خويش رفت . و ديگر سراقة بن جعشم با سه تن ديگر وقتى به شام سفر كرد و در راه به كنار راهبى فرود شد . راهب گفت : شما از كدام قبيلهايد ؟ گفتند : از جماعت مضر باشيم . فرمود : زود باشد كه در ميان شما پيغمبرى مبعوث شود كه محمّد نام دارد . ايشان چون مراجعت كردند هر يك پسرى آوردند و بدان طمع كه بلكه او باشد ، ايشان را محمّد نام كردند . و ديگر غمكلان حميرى در بلدهء بصره با عبد الرّحمن بن عوف گفت : مىخواهى ترا بشارتى دهم كه بهتر از تجارت تو باشد ؟ همانا در ماه گذشته از ميان قوم تو پيغمبرى مبعوث شده و خداى كتابى به دو فرستاده كه نهى مىكند از پرستش بتان ، زود به سوى او بازشتاب . و نامه بدان حضرت نگاشت ، و به عبد الرّحمن سپرد . و چون عبد الرّحمن بازشد و نزديك پيغمبر آمد ، آن حضرت فرمود : ترا از بهر من امانتى و رسالتى بود ؟ عرض كرد ! چنين باشد . و آن نامه بداد و ابلاغ رسالت بكرد . و ديگر اوس بن حارثة بن ثعلبه سالها از پيش ، خبر بعثت آن حضرت را بداد و مردم را به متابعت او وصيّت نمود . و از اينجاست كه رسول خداى در حق او فرمود كه : خداى رحمت كند اوس را كه مردم را در زمان جاهليت بر نصرت من ترغيب كرد و بر دين حنفيّه مرد . مع الحديث پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را قبل از بعثت نخست « محمّد يتم » مىخواندند ؛ و آنگاه كه با اموال خديجه روش بازرگانان گرفت ، « محمّد امين » ناميده مىشد ؛ و ذكر اسما و القاب آن حضرت كه كم از هزار نباشد ؛ ان شاء اللّه در كتاب ثانى مرقوم خواهد گشت . [ در ذكر صفات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ] و بعضى از خلق و خلق آن حضرت قبل از ذكر بعثت نگاشته مىآيد ، همانا :